تبليغاتX
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
 
 
ديدين چند وقته این اخبارگوها هي صلوات مي فرستند.داشتم فکر ميکردم واقعا کمبود جامعه اسلامي ما همين بود که به سلامتي مرتفع شد. اينقدر به پيامبر احترام ميذاریم که حتي تو اخبار هم دم به ساعت صلوات ميفرستيم.

................................

قيافه آدمهايي را که در اعتراض به کاريکاتور روزنامه مرحوم حيات نو جمع شده بودند نگاه ميکردم. نميدونم چند نفرشون تا حالا تو عمرشون روزنامه خونده بودن! اونم حيات نو!

................................
اينو ببينين احتمالا خيليا ديدنش. اما واقعاْ چيز جالبيه!

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1381ساعت 23:15  توسط سها 
ثلاً من فردا امتحان دارم. معارف اسلامي! اه اه کي از شر اين درسهای عمومي بيخود خلاص ميشم معلوم نيست.
اما حالا کي حال درس خوندن داره؟ اونم موقع مسابقه فوتبال! جديداً از هرچي فوتباله حالم بهم ميخوره. اما به هر حال مسابقه دربي را که بايد حتماً ديد! خيلي جالبه به بازی
استقلال- پرسپوليس ميگن دربي به ميلان- اينتر هم ميگن دربي!!!!!!!!! اصولاً خيلي به هم شباهت دارن.
داور هم که ايتاليايي است. پس ديگه چي کم داره؟ آها يه قلمو و يه سطل رنگ که لباساشون رو راه راه کنن. ديگه بقيه چيزا مهم نيست. راستي اونايي که تو استاديوم تبريز نشسته اند هم فعلاً به گفته عادل جون خيل تماشاگرهای عزیز هستند که خيلي ماهند و دوست داشتني و تيم محبوبشون رو تشويق ميکنن. البته فردا احتمالاً میشن عده اندکي تماشاگرنما.
دو تيم هم که کاملاً زيبا و مدرن بازی ميکنن.به خصوص پايان رأفت که معني اسمش همون اِنده fairplay (end است. دو دروازه بان که به هم پاسهای ميليمتری مي دهند و فوق العاده حرفه ای بازی ميکنن. کلاً اين بازی ميتونه يه کلاس آموزش تکل رفتن به شيوه نوين باشه برای همه فوتبال دوستان عزيز. اين همه چيز خوب تو اين بازی هست اونوقت ميگن اينا ارزش ديدن ندارن و گلو پاره کردن ندارن.
راستي الان بعد از بازيه و به سلامتي مساوی شد رفت پي کارش ما هم بريم پي کارمون. چقدر حيف شد که اين فردوسي پور جون خيط نشد. آخر بازی هم که نزديک بود کتک بخوره! بابا نميدونستم اين آلماني ها هم بلدن به داور ايراد بگيرن! آخه چون خودش خارجيه حتما ميتونه به خارجي ها ايراد بگيره ديگه!
راستي تا سوء تفاهم پيش نيومده بگم که من آبيته هستم و دليلش هم اينه که ايتاليا لباسش آبيه و هيچ دليل ديگه ای نداره و قرمزته چون منچستر قرمزه.
راستي يکي به من بگه چرا اسم همه بازيکنان استقلال " تلاش " بود و اسم همه پرسپوليسي ها “ Combo” ؟!!!!!!
خوب ما ديگه بريم سراغ درسمون. دودورودودو استقلال!
يه چيزی يادم رفت.
بارالهي! ورزشگاه آزادی را تا ابدالدهر مخروبه نگاه دار.
تبريز خيلي بهتره! حداقلش اينه که اتوبوس های تهراني ها خراب نميشن.

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1381ساعت 16:50  توسط سها  | 
چرا برای جشن تولد رفتن بايد دعوت شد اما برای مجلس ختم بی دعوت ميرن؟
من که نفهمیدم آخرش.
آدما تا وقتی زنده هستن احترام لازم ندارن اما وقتی ميميرن برای احترامشون بايد حتماْ تو مجلس ختم شرکت کرد؟
چرا به شادي هامون قفل کارت دعوت میزنیم ؟
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1381ساعت 16:47  توسط سها  | 

هی از اطراف فشار مياد که تو رو جون مادرت وبلاگت رو آپديت کن! هی همه پيغام ميذارن که بابا کوتوله کجایی ما مردیم از بی کوتولگی ( کوتوله گی؟ کوتوله ای؟ ) من ديدم اينجوری نميشه همه دپرس شدن که!!! حالا ای تمامی کشته مردگان کوتوله که در بدر تو آسمون دنبال کوتوله قهوه ای ميگردين! (من همينجام!) بدانيد و آگاه باشيد که کوتوله يه غلطی کرد و خواست با کلاس بازی در بياره و بلاگه! حالا مثل خر تو گل( کسر گاف!) مونده که بابا تو چيکاره بيدی وبلاگ وخواستی بنويسی؟؟!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1381ساعت 21:22  توسط سها  | 

هر وقت خاک سرخ ميبينم اعصابم داغون ميشه، به داستان اصلي کاری ندارم چون اصلاً حاتمي‌کيايي نيست، به شدت کشدار و خسته کننده. اما اينکه در اون زمان خرمشهری‌ها چه کشيدند رو خيلي خوب نشون ميده. همون حس ترس و وحشت و اضطراب. برای من که وحشت موشک بارون را لمس کرده‌ام يادآوری خوبي است. با اين تفاوت که اون زجری که مرزنشينان تحمل کردند کجا و وحشت از صدای موشک کجا. اينکه دشمن بريزه تو خونه آدم، اينکه هر لحظه منتظر فرود يه بمب باشي. توی تنها جاده فرار يه عالم تانک ببيني بدوني که هيچکس از حالت خبرنداره و بازم اميدوار بموني. حتي فرار رو ننگ بدوني. نه من طاقت اين چيزا رو ندارم. من از جنگ فقط صدای موشک ها رو يادمه. يعني تازه يادم اومده و تازه فهميدم که چه زود فراموش ميکنم. همه چيز رو. حتي اون موشکي رو که روز تولدم يه کوچه بالاتر رو داغون کرد و من گفتم صدام برام کادو فرستاده!. زود فراموش ميکنم. فراموش نکنم که چي بشه؟ يه اتفاقي بوده که افتاده يه عده هم کشته شدند يا خودشونو کشتند يا به کشتن داده شدند. من اما زنده هستم و فراموش ميکنم.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1381ساعت 0:16  توسط سها  | 
 
  بالا