تبليغاتX
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
 
 
سال نو که با آنفولانزا شروع بشه خدا آخر و عاقبتش رو به خير کنه!!
راستي‌از ساعت ۱۲ امشب تا ۴:۳۰ صبح فردا تاريخ نداره! دوست دارم تو اين چهار و خورده ای سال بيدار باشم و فقط فکر کنم... اگه اين بيماری لعنتي بذاره.
عيد همه مبارک..
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1381ساعت 17:4  توسط سها 
برای وجدانهای بيدار:
شماره حساب ۷۱۲۲۰۴ بانک ملي‌شعبه حسنيه ارشاد. به نام محبوبه قنبرزاده رکن سرابي.
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1381ساعت 17:3  توسط سها 

 

اين دختر کوچولو رو مي بينين؟





ديگه احتمالاْ نمي بينین.
چون ريه نداره داره ميميره.. خيلي راحت. ساده. نه خيلي هم ساده نيست. يک سالي هست که محبوبه توی بيمارستانه. يه دکتر فرانسوی حاضر شده عملش کنه. پيوند ريه. برای معاينه اش به تهران - بيمارستان مفيد - اومده. عجيبه؟ اين فرانسوی های نژادپرست! مگه ميشه؟ مهر و عاطفه و نوع دوستي نزد ايرانيان است و بس!
هزينه عملش چنده؟ تو سايت زنان ايران نوشته بود ۲۰۰ميليون تومان.. يه جای ديگه نوشته بود ۱۰۰ ميليون. به هر حال زياد فرقي‌نداره. اين پول برای خانواده محبوبه دست نيافتني است. حالا فرض کن ۱۰۰ ميليون.
راستي به نظر شما چند نفر توی همين تهران قادر به پرداخت چنين پولي هستن؟‌من حداقل ۲ تا شون رو ميشناسم که هزينه عروسي دختراشون بالای ۱۰۰ ميليون بود. بي خيالشون! اونا اگه اهل نوع دوستي و کمک بودن که وضعشون الان اين نبود! اما توی اين شهر شلوغ ۵ نفر پيدا نميشن که نفری ۲۰ ميليون بدن؟ ۱۰ نفر چي؟ نفری ۱۰ ميليون. ۱۰۰ تا يک ميليوني‌چي؟ ۱۰۰۰ تا صدهزار تومني؟ مطمئنم که لااقل صدهزار نفر هستن که نفری ۱۰۰۰ تومن داشته باشن. اصلا به مردم چه ربطي داره؟‌ اين وظيفه دولته. مردم تو نون شبشون موندن. دلت خوشه ها! اگه يکه کم عقل توی کله داشتي که کوتوله نمي موندی! صدهزار نفر؟! ميدوني يعني‌چند نفر؟ ميخوای نفری هزار تومن بدن؟شب عيدی پولشون کجا بود.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1381ساعت 17:2  توسط سها  | 
کوتوله جون يادت باشه از اين به بعد تا غول قرمز نشدی به قرار وبلاگي نری! کوتوله رو چه به اين حرفا!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1381ساعت 22:58  توسط سها 
با اينکه نفس کار اين برنامه 16 اسفند خيلي خوب بود اما اصلا به دلم نشست. نميخوام تلاش همه ‏کساني که در برگزاری اين برنامه زحمت کشيدند رو ناديده بگيرم اما راستش اونجا همه اش به ياد ‏جودی ابوت بودم و مدام صحنه های کارتون و کتابش جلوی چشمم رژه ميرفتند. چه لزومي داشت که ‏بچه ها اونطور نمايش داده بشن؟ فکر کنم اونجا هيچکس به فکر اون کوچولو های دوست داشتني نبود. ‏از قيافه همه اونا معلوم بود که زجر ميکشن. بچه ها مدت زيادی پشت به افراد پارک ايستاده بودند که ‏نفهميدم چرا. شايد چون مربي شون ميخواسته که مورد ترحم واقع نشن. اما رفتار خيلي بدی بود. مثل ‏اينکه اونا محکوم هستن که از جامعه جدا باشن حتي وقتي به پارک ميرن. خلاصه اينکه از ديروز تا حالا ‏خيلي حالم گرفته. يادتونه جودی ابوت وقتي فهميد که دوستانش قصد کمک به بچه های پرورشگاه رو ‏دارن چه حالي شد؟ بي انصافي نباشه اما برنامه ديروز هم چيزی تو همون مايه ها بود.‏
 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1381ساعت 22:57  توسط سها 
 
  بالا