|
کوتولهى قهوهای
|
||
عاشق کوهي؟ ميخوای قله فتح کني؟ دوست داری از از آبشار يخزده بالا بری؟
ها ها !!بيچاره! تو که يه سنگريزه جلوی پات باشه کله پا ميشي..............
پینوشت: اين رو ۲ سال پيش تو يه وبلاگ ديگه نوشته بودم....خيلی بده بعد از دو سال هنوز يه حس بد باقی مونده باشه..
بزرگ بود و از اهالی امروز بود... و با تمام افقهای باز نسبت داشت
گاهي وقتها دلم تنگ ميشه.... دوست دارم چشمها رو ببندم و نبينم تا دلم تنگ نشه. نميخوام غر بزنم. اما بعضي وقتها خاطرات شيرين گذشته زنده ميشه. دوست ندارم به ياد اون موقع بيفتم.دوست دارم هميشه اينطور فكر كنم كه زندگي من همين لحظه است و گذشتهاي نبوده. به قول آزاده مثل پيرزنها شدهام. همه چيز من رو به ياد گذشته مياندازه.
يه وقتايي فكر ميكنم لياقت بعضيها خيلي بيشتر از اون چيزيه كه الان هست. اين جور مواقع هيچ كاري جز حرص خوردن از دستم بر نميياد. به خصوص اينكه اون يه دوست خوب باشه. نميدونم ولي گاهي وقتها به اين نتيجه ميرسم كه يه مسيري هست كه بايد طي بشه. هيچ كاريش هم نميتوني بكني.... نميدونم چي ميشه كه گاهي وقتها از بعضي آدمها حتي بدون اينكه ببينمشون بدم مياد. يه حس بدي با شنيدن صداشون بهم دست ميده. البته تا حالا تمام اون احساس بد نسبت به اينجور آدما با ديدنشون درست از آب در اومده. يكي از دوستام دوست پسري داشت كه من فقط عكسش رو ديده بودم. ولي به شدت ازش بدم مياومد. اون دوستم همهاش ازم ايراد ميگرفت كه تو كه نميشناسيش پس چي ميگي... حق داشت. بعد از مدتي حرف ازدواج شد و من ديگه واقعا داشتم حرص ميخوردم. چند سالي بود كه از اون دوست خبري نداشتم. چند هفته پيش كه تماس گرفت تا براي مراسم عروسيش دعوتم كنه شوكه شدم. پرسيدم با همون يارو؟! گفت نه.. راست ميگفتي.. خيلي آدم خسيس و بداخلاق و به درد نخوري بود... بعد از 3 سال به همون حرفي كه رسيدم كه تو از اول زده بودي.
ميدونم اين طرز فكر نميتونه منطقي باشه. ولي كاريش نميتونم بكنم.
..............
اين متولدين ماه مهر، زياد هستند خدا زيادترشون كنه!
ليست تولدهاي اوركات من داره سر به فلك ميكشه! تازه يه انجمن هم تو اوركات زده اين دوست ما!
همهاش از خودشون تعريف ميكنند!
من واقعا نميدونم اگه مهريها نبودند اين همه صفات حسنه مال كي ميشد!!!!
طفلك اسفنديهاي بيچاره كه هيچكي تحويلشون نميگيره خودشون هم خودشون رو تحويل نميگيرن!
.............
....اي كاش آدمي وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه هاي خاك)
يك روز مي توانست،
همراه خويشتن ببرد هر كجا كه خواست.
در روشناي باران، در آفتاب پاك
(شفيعي كدكني)
پولکافشانِ شبانِ آسمان زيباست
نيز
آرزوی کرم شبتابی
کاسمانِ خويش را میجويد اندر خاک
ليک من فانوس ِ خود را دوستتر دارم.
(اسماعيل خويی)
...............................
عجالتا اين مکالمه رو داشته باشيد!
شخص يک و دو در حال تصميمگيری برای خريد کادوی تولد. شخص سوم در حال گوش دادن.
اولی: من بعيد میدونم بتونی کادويی بخری که خوشش بياد چون سليقهاش خيلی خاصه
دومی: میدونم چی بخرم.. آباژور میخرم
اولی: آباژور؟ کادو قحطيه؟ خيلی کليشهايه.
سومی: اصلا درست نيست خريدنش
دومی: چرا؟ خوشش مياد مطمئنم. تازه دوست هم داره
..... بعد از کلی بحث......
سومی: اصلا کی گفته هرچی دوست داره بايد براش بخريم؟
اولی: خب معمولا اينجوريه..
سومی: بابا مگه دائمالخمره؟
دومی: 

اولی:
.جانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!.چه ربطی داره؟ دائمالخمرها دستِ به آباژور شکستنشون خوبه؟!!!!
سومی: آباژور؟

.... من
فکر
کردم
میگين
آبجو

..........................
چند نفر ازم پرسيده بودند که آهنگی که روی وبلاگمه آهنگ چيه.. اگه گفتيد؟
...... بسه زياد به مختون فشار نيارين!
عمرا اگه يادتون بياد! اين آهنگ کارتون واتوواتوست. يادتونه؟
ديگه اينکه بعد از خوندن «ويکنت دو نيم شده» احساس دو نيم شدگی بهم دست داده و صدالبته که نيمه شر فعلا بيداره و نيمه خير هفت تا پادشاه رو هم خواب ديده! خلاصه اگه فردا صبح ديديد جايی درختا از وسط نصف شدهاند بدونيد من اونجا بودم.
|
|