تبليغاتX
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
 
 

چه اهميت دارد گاه اگر مي‌رويند قارچ‌هاي غربت؟

هيچ اهميت ندارد!

امروز اومدم تار عنكبوت‌هاي اينجا رو پاك كنم! كوتوله‌ي قهوه‌اي تارعنكبوت بسته هم نوبره والا!!!

راستي هيچوقت فكر كردين موش‌هاي آزمايشگاهي چه احساسي دارند؟ اين موضوع رو هفته پيش دوستي از من پرسيد. نظر شما چيه؟ اگه موشها مي‌دونستند كه آزمايشگاهي هستند احساس‌شون چي بود؟ اصلا بي‌خيال موش‌ها.. انسان‌هاي آزمايشگاهي چي؟

بي‌خيال.. چه اهميت دارد؟ هيچ اهميت ندارد! چيزي كه اهميت داره اينه كه بارون و برف قشنگي داره مياد و برق هم قطع شده اما متاسفانه UPS هست و ما هم مجبوريم چون برق اضطراري هست كار كنيم! مهمتر از اون اينه كه  آخرين  روز كاريه و يه آخر هفته خوب با كوه و دوستان در پيشه. اين چند هفته به دليل اينكه خودم جديدا خيلي همه چيز رو سخت مي‌گيرم بهم سخت گذشت. نمي‌خوام هفته ديگه اينجوري باشه. آخر اين هفته قراره كلي از كوهستان انرژي بگيرم. چشم‌هام رو ببندم و هيچي نبينم و بدون اينكه گوشام رو بگيرم هيچي نشنوم. حتما اين حس رو در كوهستان تجربه كرده‌ايد. فقط كافيه چشم‌هاتون رو ببنديد. و آرامش رو ذره ذره به وجودتون تزريق كنيد. اين چند وقته خيلي فكر كردم و به نتايج خيلي خوبي رسيدم. يه كم از از حبابي كه دورم بود پام رو بيرون گذاشتم. درست فكر كردم. اميدوارم بتونم به نتايجي كه با فكر بهشون رسيدم عمل كنم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1383ساعت 15:47  توسط سها 
سال نوی امسال عجب جشنی داشتند کوسه‌های اقيانوس!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1383ساعت 23:58  توسط سها 

اين عکس رو پارسال چندروزی بعد از فاجعه می‌خواستم بذارم اينجا. اما پارسال اصلا دلم به نوشتن از زلزله نمی‌رفت.  از بين تمام عکس‌های زلزله اين يکی رو نگه داشتم. ‌اين کوچولو شاهد زنده بودن بمه.

***

کريسمس و تولد مسيح بر تمام دوستانی که اين روز رو جشن می‌گيرند مبارک.
حيف که کريسمس تهران برف نداره امسال اما شايد برای سال نو بياد. راهنمايی که بودم يه دوست مسيحی داشتم که اگه شب کريسمس و سال نو برف نمی‌اومد جشن‌شون هم خراب می‌شد. البته هرسال برای خاطر دوستم هم که شده برف می‌اومد.

 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1383ساعت 22:44  توسط سها 

زمستون‌تون مبارک.. دلم برف می‌خواد..گوله و آدم برفی و ليزبازی.

دخترک کبريت‌فروش يه کبريت روشن کرد٬ يه بخاری گنده ديد. کبريت خاموش شد. يه کبريت ديگه روشن کرد٬ آجيل و انار و هندونه ديد.
کبريت بعدی.. مادربزرگش رو ديد دور کرسی نشسته و داره براش قصه می‌گه. «مادربزرگ نرو»٬ پشت سر هم کبريت زد. کبريت‌ها تموم شدند.. اما شب٬ شب يلدا بود و طولانی و سرد..
پسرک آدامس‌فروش اما نه بخاری و آجيل و انار و هندونه را ديد و نه مادربزرگ. چون کبريت نداشت.
خانوم٬ فال بدم؟ امشب شب يلداست ها..

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
گر بکشم زهی طرب٬ ور بکشد زهی شرف

طرف کرم ز کس نبست اين دل پر اميد من
گرچه سخن همی‌برد قصه‌ی من به هر طرف

از خم ابروی تو‌‌أم هيچ گشايشی نشد
وه که درين خيال کج عمر عزيز شد تلف

ابروی دوست کی شود دستکش خيال من
کس نزدست ازين کمان تير مراد بر هدف

................................

زبان خامه ندارد سر بيان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

دريغ مدت عمرم که بر اميد وصال
بسر رسيد و نيامد بسر زمان فراق

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1383ساعت 19:41  توسط سها 
 
  بالا