تبليغاتX
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
 
 

يه سنگ‌ريزه که از کوه جدا شه چی می‌شه؟ هيچی! دو تا چی؟ سه تا؟ ... هزارتا چی؟ اگه هزارتا سنگ‌ريزه از کوه جدا شن شايد يه تخته سنگ که حالا سست شده يه تکونی به‌ خودش بده و اگه تو سراشيبی باشه قل بخوره پايين. چی می‌شه؟ هيچی! فوقش يه اتوبوس می‌ره ته دره. کوه که از جا کنده نمی‌شه.

دلتون نخواد شنبه اين هفته يه کوه حسابی رفتم. درست برعکس هفته پيش که به علت سوپر جهت‌ياب بودن من و مهرناز ( بخوانيد پت و مت!!!) و البته به علت آه شديد دوستان كوه‌دوست، درست و حسابی جور نشد!!! من خودم كمتر می‌شه كه مسيرهای فرعی برم اما اگه همراهانم شجاع باشند خوب اوضاع فرق می‌كنه! اين‌بار هم همراهان شجاع كه حوصله طی مسير طولانی بين ايستگاه ۲ و ۵ توچال رو نداشتند پيشنهاد مسير فرعی دادند البته مسيری كه انتخاب شد بدون هيچ‌گونه ردپايی بود! اولش حدود يك ساعت و ربع تا نيم، چهار دست و پا از دامنه بالا می‌رفتيم! چون به علت شيب زياد نمی‌شد ايستاد و در ضمن اگه می‌ايستاديم معلوم نبود چقدر در برف فرو می‌رفتيم! خلاصه بعد از اين مدت به مسير اصلی رسيديم اما دلمون نيومد كه مسير با صفای خودمون رو ول كنيم! در نتيجه بالا رفتن از كوه به روش چهارپايان را ادامه داديم! گفتم كه هيچ موجود دوپايی از اون مسير نمی‌اومد! به شدت داشتيم دنبال جای پا می‌گشتيم تا راحتتر بالا بريم كه بالاخره پيدا كرديم. خوش و خرم از جاپاهای قبلی استفاده می‌كرديم و برای صاحبش دعا كه من متوجه جاپاهای يه موجود نازنين و دوست داشتنی به اسم گرگ شدم! اولش توجهی نكرديم بعدش جاپای گرگ زياد شد و يه‌هو جاپای آدم تموم شد!!! اينجا بود كه برای شادی روح آدمه دعا كرديم! البته هرچی گشتيم استخوان‌هاش پيدا نشد!

من چند روزی هست كه دچار يه حس خيلی بدی شده‌ام. آستانه تحملم به شدت پايين اومده! هيچ‌كس رو نمی‌تونم تحمل كنم! البته می‌دونم كه زودی خوب می‌شم. دوستانی كه اينجا رو می‌خونند يه چند روزی دور و بر من نپلكند كه به شدت حس پاچه‌گيری دارم!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1383ساعت 15:39  توسط سها 
 
  بالا