تبليغاتX
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
 
 
سلام به همگی...
منم خواستم به نوبه خودم سال نو را به همه تبریک بگم... 10 روز ازش گذشت(راستش برای من که خیلی رنگ و بوی سال نو نداشت) ولی امیدوارم برای همه خوب گذشته باشه و بقیه 355 روزش هم عالی بگذره...
پارسال سال 1385 سال سگ و بنا به نظر بنده سال اسباب کشی بود! یعنی اکثر اطرافیان من و حتی خودم یه جورایی اسباب کشی داشتیم! حالا یا خونه(که اکثرا خوشبختانه خرید خانه بود) یا محل کار! محل کار قبلی من که یه ماه بعد از اسباب کشی من اومدم بیرون! یه اسباب کشی سنگین داشتیم(الان فکر می کنم چرا یه ماه قبلش نیومدم;)  آزمایشگاهمون تو دانشگاه دو بار جابجا شد، دوستان و فامیل و همکاران منزل خریدن و خونه شون را عوض کردن، خلاصه خیلی جالب بود این همه جابجایی همه هم توی یه سال...

از نظر سال مالی 1385 برای من سال بدی بود ولی از نظر معنوی بسیار خوب بود... (معنوی ترین سال زندگیم تو این 26 سال عمرم...) برای همین در کنار تمام تلخی هایش، شیرینی هایی داشت که برای من سال ستاره داری شد.

حالا حسم بهم می گه سال 1386 سال کلید است! سال کلیدی برای هم سن و سالهای خودم... فکر می کنم امسال می تونه اتفاقاتی بیفته که یه جورایی یه رنگ و بوی تازه به زندگی هممون بده، شاید نقطه عطف زندگیمون امسال باشه...
فقط باید حواسمون باشه کلید رو گم نکنیم، اشتباهی بر نداریم و توی در نشکنیم... توکل به پروردگار...

نوروز 1386

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 20:1  توسط مهرناز  | 

سلام به همه دوستان

با کسب اجازه از دوست جون عزيز، سها و به دعوت ايشان دوباره گاهی بنده اينجا مطلب خواهم نوشت. اميدوارم شما هم به گرمی سابق پذيرای بنده باشيد.

 

سها مطلبی در مورد سوتی و ارتقاء درجه خودش نوشته بود که خواندن ماجرای زير در همين راستا خالی از لطف نيست:

چندی پيش مجمع عمومی جامعه فارغ التحصيلان دانشگاه بود که تقريبا هر 4 سال يک بار برگزار می شود و بسياری از فارغ التحصيلان دانشگاه اعم از پيشکسوت ترينشان تا جوجه ترين ها در اين مجمع گرد هم می آيند، ديداری تازه می کنند، به افتخاراتی که در اين سالها کسب کردند می بالند و غيره. موضوع اين بار مجمع، انتخابات دور جديد هيات امنای دانشگاه و دانشکده ها و اعمال تغييرات در اساسنامه جامعه بود. خلاصه سرتان را درد نيارم مراسم به خوبی و خوشی برگزار شد و اساتيد و پيشکسوت ترين ها که سنشان به 80 سال هم می رسيد(ماشا ا… ) و جزو بانيان و اولين فارغ التحصيلان دانشگاه بودند، سکان را به دست گرفتند و کارهايی را که بايد را انجام دادند و با پخش سرود غرور آفرين دانشگاه جلسه را ختم کردند.

در پايان يکی از استايد پيشکسوت با اشاره به اينکه سيستم رای دهی به صورت اينترنتی است و تا يه هفته برای رای دادن فرصت هست، از حضار خواست در صورتی که آدرس سايت را نمی دانند يادداشت کنند:

-آدرس را می خوانم:

"دابليو، دابليو، دابليو، دات کام " !

صدای همهمه خنده در سالن بلند شد، استاد عزيز که تصور کرد حضار از موضوع حاشيه ای به خنده اومدند بدون اعتنا  ادامه داد:

"دابليو، دابليو، دابليو، دات کام    آ يو تی، دات کام    آ سی، دات کام      آی آر"!!!

در اين اثنا که کوچيک و بزرگ از خنده و تعجب اشک از چشماشون سرازير می شد يکی از اساتيد که گرداننده مجلس هم بود بلافاصله ميکروفن را گرفت و گفت: "من انگليسيم يکم بهتره، اجازه بديد من بخونم" و درستش را خواند.

استاد قبلی که متوجه اشتباهش شده بود ميکروفن را گرفت و اعلام کرد: "من زمانی هم که در فرانسه درس می خواندم، انگليسيم خوب نبود!"

 

خلاصه سها جونم اينو گفتم که زياد نگران خودت نباشی عزيز

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 18:11  توسط مهرناز  | 
 
  بالا