تبليغاتX
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
 
 
گفتم که «ای جان» خود جان چه باشد؟
«ای درد و درمان»٬ درمان چه باشد؟

خواهم که سازم صد جان و دل را
پیش تو قربان٬ قربان چه باشد؟

ای نور رویت٬ ای بوی کویت
اسرار ایمان٬ ایمان چه باشد؟

گفتی: «گزیدی بر ما دکانی.»
بر بیگناهی بهتان چه باشد؟

اقبال پیشت سجده کنان است
ای بخت خندان٬ خندان چه باشد؟

بگشای ای جان٬ در بر ضعیفان
بر رغم دربان٬ دربان چه باشد؟

فرمود صوفی که «آن نداری»
باری بپرسش که «آن» چه باشد؟

(مولانا)

.......

قبلا کتاب سهم من نوشته خانم پرینوش صنیعی رو خونده بودم و از نثر روان و بی تکلفش لذت برده بودم. امروز هم کتاب دیگری از ایشان با عنوان «پدر آن دیگری» رو دست گرفتم و تا تموم نشد زمین نذاشتم. واقعا چنین نثر زیبا و بی تکلفی که خواننده رو اینچنین دنبال خودش بکشه غنیمته. من امتیاز بزرگ این نویسنده رو نوع نثر ایشون میدونم. ساده و راحت با خواننده ارتباط برقرار میکند.

این کتاب خاطرات زندگی پسر جوانی است که در کودکی به خاطر لجبازی با خانواده خود را به لالی میزده! قسمتهایی از  داستان از زبان جوان ولی از دید پسربچه ۴ تا ۷ ساله و قسمتهایی هم از زبان مادرش روایت میشود. فارغ از قسمتهایی از کتاب که از لحاظ داستانی شاید کمی ضعیف بودند یعنی من اینطوری احساس کردم در کل کتاب تاثیر زیادی بر من داشت. یهو دلم برای کوچولو ها و به خصوص پسرخواهر خودم که از وقتی خواهرش به دنیا اومده احساس میکنه توجه کمتری بهش میشه٬ سوخت. خوندن این کتاب رو شدیدا سفارش میکنم.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 0:36  توسط سها  | 
نوشته های اوریانا فالاچی را دوست داشتم. «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» در مقطعی دید من را برای همیشه به زندگی و معنای آن عوض کرد و همیشه مدیون روح سرکش و پرسوالی بودم که به ویتنام رفته بود.
«یک مرد» (داستان زندگی پاناگولیس انقلابی یونانی از زبان اوریانا) را داشتم میخواندم و هنوز تمام نشده. «به کودکی که هرگز زاده نشد» و  شاهکار داستانی اوریانا به نام « پنه لوپه به جنگ می رود» همه و همه به نوعی کتابهایی بودند که در زندگی من تاثیر داشتند.
اوریانا دیروز درگذشت. به قول دوستی که خبر درگذشت اوریانا را برای من ایمیل کرد:

"بالاخره دو دلداده (پاناگولیس و اوریانا) بعد از نزديك سي سال در عالم برزخ به هم رسيدند."

در همین رابطه

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 11:0  توسط سها  | 
منصور ضابطیان:

- اگر یک سوسمار یا تمساح بودی چه کسی را میخوردی؟

مانا نیستانی:

- هرکس که دم دستم می آمد. مگر تمساحها منو دارند یا مثلا دلیوری برایشان غذا می آورد که قدرت انتخاب داشته باشند؟

- تمساحهایی که قبلا آدم بوده اند این حق را دارند

- آهان... در این صورت جنیفر لوپز را میخوردم.

............

نقل از کتاب "اگر یک سوسمار بودیم... "

نویسنده (مصاحبه کننده) : منصور ضابطیان

انتشارات: آفتابگردان

قیمت: ۱۵۰۰ تومان

مصاحبه های منصور ضابطیان را با هنرمندان و ورزشکاران را در دو کتاب «اگر یک سوسمار بودیم..." و «اگر یک زرافه داشتیم...» از دست ندهید!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 22:9  توسط سها  | 

پنجشنبه این هفته نه هفته قبلش به همراه یارهای همیشگی شهرکتاب و نمایشگاه کتاب مهرناز و مورچه یه سری به نمایشگاه زدیم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 10:24  توسط سها  | 

من هروقت میام پای اینترنت چشمم به قفسه کتابهام میفته با یه ردیف کتابهای نخونده که فقط من رو دچار وجدان درد می کنه! همه اش به خودم می گم خب امروز شروع می کنم نخونده ها رو تموم کنم. اما دست خودم نیست توی مود کاری نباشم نمی تونم انجامش بدم حتا اگه کتاب خوندن باشه.  از رو هم که نمی رم بیشتر وقتها در راه برگشت به خونه یه سری به شهر کتاب یا نشر چشمه می زنم. و البته دست خالی که نمی شه بیرون اومد میشه؟! کتابی که جدیدا گرفتم و استثنائا خوندمش " دختری با گوشواره مروارید" اثر تریسی شوالیه بود. این کتاب در حقیقت داستان مدل یک نقاشی است به همین نام اثر ورمر نقاش هلندی. داستان واقعا ظریف و روان نوشته شده با جزئیاتی که اینقدر زیبا توصیف شده اند که به راحتی میشه یک تابلوی نقاشی را تجسم کرد. کتاب شروع بسیار خوبی داره و تا اواسطش به خوبی پیش میره اما یک هو افت می کنه و به سرعت تمام میشه. یک سوم پایانی کتاب به قوت دو سوم اولیه نیست اما داستان در کل بسیار جذاب و روانه. خوندنش رو به همه کسانی که دنبال یه داستان قشنگ و ساده می گردند توصیه می کنم.

یه کتاب دیگه هم خوندم به نام " شرورترین دختر مدرسه"! مال گروه سنی ج یا د! برای نگین دخترخواهرم خریده بودم اما دیروز نشستم خودم یک نفس خوندمش! خیلی قشنگ و با مزه بود. شیطنتهای یک دخترمدرسه ای که آخرش بچه خوبی میشه!

یک کتاب دیگه هم که جدیدا خریدم و تازه شروعش کردم "قطار به موقع رسید" نوشته هاینریش بل است. شدیدا نوشته هاش رو دوست دارم. نثری تا حدودی غمگین و بسیار احساسی. به زیبایی شرایط آلمان پس از جنگ رو توصیف می کنه. نوشته هاش به نظرم شاعرانه میاد. یکی از زیباترین کتابهاش هم " و حتا یک کلمه هم نگفت.." است.  داستان زن و شوهری که به علت شرایط بد مالی و کاری مجبورند جدا زندگی کنند. خوندنش رو شدیدا توصیه میکنم (به کی نمی دونم آخه کی اینجا رو می خونه!)

خب این هم از جلسه کتابخوانی امروز

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 7:57  توسط سها  | 
 
  بالا