تبليغاتX
کوتوله‌ى قهوه‌ای - روزمرگی و شب مرگی نگاری!
 
کوتوله‌ى قهوه‌ای
 
 
 
خب خبر عروسی مورچه که قدیمی شد! گفتم تا اینجا تار عنکبوت نبسته یه چیزی بنویسم. یه سوتی بزنم که من زنده ام هنوز!

چند روزه که به دلایلی فرصت کرده ام دستی به سر و گوش کتابهای خونده نشده کتابخونه بکشم و کم کم شروع کنم به خوندن. "عشق در زمان وبا" مارکز رو با ترجمه بهمن فرزانه مدتها بود گرفته بودم و وقت نکرده بودم که بخونم. قبلش هم با ترجمه کیومرث پارسای رو گرفته بودم که اینقدر ترجمه بد بود دیگه رغبت نکردم کتاب رو ادامه بدم. هفته پیش بالاخره خوندم و تمومش کردم. کلا اینجوریه که در مورد کتابهای مارکز همیشه وقتی کتاب تموم میشه تازه دوزاریم می افته عجب شاهکاری بود!!! روایت عشق در دنیای عجیب و واقعی مارکز.

این که تموم شد " نارسیس و گولدموند" رو شروع کردم. قبلا تقریبا تا نصفه (کمتر از نصف) خونده بودم و علامت زده بودم اما برای اینکه خودم رو تنبیه کنم که دیگه کتابی رو نصفه ول نکنم در کمال بی رحمی علامت رو برداشتم و دوباره از اول شروع کردم. ترجمه سروش حبیبی نثر زیبا و ادبی دلنشینی داره که البته سرعت خوندن رو کم میکنه. فکر کنم تموم کردن این کتاب بیشتر طول بکشه.

چند وقته که به عنوان ماموریت به اداره دیگه ای میرم. اول قرار بود سه هفته باشه اما اینجور که بوش میاد تا آخر سال اونجا درگیرم!! مگر اینکه اتفاق خاصی بیفته!! در وصف ادارات دولتی همه شنیده ایم اما شنیدن کی بود مانند دیدن!! اینجا که میرم چند نفر کارمند حدودا سن بالا داره که از صبح بعد از خوردن صبحانه می خوابند تا نهار بعد نهار میخورند دوباره می خوابند تا وقت رفتن!! من که گاهی روی میزشون دنبال کاغذ یادداشت و خودکار میگردم باید مواظب باشم بیدارشون نکنم!!

الان از صدای قیژ قیژ چرخ ماشینها فهمیدم که بیرون داره برف میاد. کلی ذوق کردم. اصلا برف میبینم ذوق میکنم بی دلیل! کاش تا صبح بیاد.

یه جمعه دیگه هم تموم شد! من هر هفته همه کارهام رو به آخر هفته حواله میدم و هفته بعد و هفته بعد و هفته های بعد.....

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 22:56  توسط سها  | 
 
  بالا