|
کوتولهى قهوهای
|
||
هفته پیش که استاد محترم نمره ها رو داده بود من در کمال تعجب ۹۷ شده بودم!
داشتم شاخ در می آوردم. اکثر بچه ها کمتر از من شده بودند. همه هم می دونستند که من اصلا تحویل نداده ام و برای همین با خشونت بسیار زیاد به من چشم غره می رفتند! من هم چهارشاخ مونده بودم که یعنی چه!!! البته چون خیلی آدم با وجدان و صادقی هستم وجدانم اجازه نداد و بین کلاس به استاد گفتم که من که پروژه تحویلت ندادم. با تعجب نگاهم کرد و گفت یعنی چی تحویل ندادی؟ گفتم استاد جان من پروژه به شما تحویل ندادم اصلا کار نکردم. گفت بابا یه سی دی به اسمت توی باکسم بود! ![]()
یکی از هم کلاسیها: حتما یکی فداکاری کرده به اسمت پروژه تحویل داده![]()
استاد: نه بابا نمیشه چون کار با بقیه متفاوت بود
من: استاد حتما یه اشتباهی شده
استاد: نه میگم به اسمت یه سی دی توی باکسم بود
چند دقیقه بعد:
استاد: ببین مطمئنی؟
من: آره من اصلا کار نکردم
یکی از هم کلاسیها: استاد حتما دچار توهم شدی![]()
یکی دیگه: خانم تفرشی شاید شما دچار توهم شدی
یکی دیگه: حالا یه بار هم که در آسمون به روت باز شده شانس آوری بی خیال نمیشی؟![]()
من: نمیدونم در هر صورت من به به وظیفه وجدانی انسانی خودم عمل کردم!!!!![]()
یکی دیگه: اووووه کی میره این همه راه رو!![]()
اون یکی: به خاطر این صداقت باید یه صفر گنده بگیری![]()
..................!
***
من یه چند روزی میرم هواخوری! برگشتم سفرنامه می نویسم!
فعلا!
|
|