|
کوتولهى قهوهای
|
||
هي به من ميگن تو حرف نزني سنگينتري! به گوشم نميره كه نميره! من دهن باز كنم به حرف زدن پشت سر هم سوتي ميدم! البته تازگي بهتر شدم. قبلا كه واقعا فاجعه بودم.
مكالمه يك:
من: ديدين ساعي طلا گرفت؟ تكواندو واقعا ورزش باحاليه
همكارم (خانم): آره ولي كشتيها خيلي بد بود.
من: آره.. باز كشتي آزاد يه چيزي.. كشتي فرنگي كه خيلي مسخره است. همهاش به هم شاخ ميزنند. مثل.... مثل گاو!!!! (توضيح کارشناسانه رو داشتين؟!)
همكارم(آقا- 2 دقيقه بعد٬ درحالی که مکالمه قبلی ما رو هم شنيده بود! ): خانم... كشتي فرنگي كار كردن كار هركسي نيست. باز آزاد راحتتره. فرنگي خيلي سخته. من خودم فرنگي كارم!!!
من:
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

پارسال همين موقعها بود كه نمايشگاه هفته دولت برگزار ميشد. شركت ما هم قرار بود همراه با وزارتخانه در نمايشگاه شركت كنه. چند تا آدم خفن هم از وزارتخونه اومده بودند. قرار بود كه ما ها هيچي نگيم و هرچي اونا گفتند، بگيم چشم! به قول معروف جيك هم نزنيم. رئيس هم هي تماس ميگرفت كه جلوي اونا هيچي نگيد و مؤدب باشيد و ... . حالا فكرش رو بكنيد ما از صبح رفتيم نمايشگاه (محل اجلاس سران). غرفه رو گرفتيم، وسايلمون رو چيديم. كلي از اين قفسههاي رنگي كتاب (همون فلزي ها كه بايد خودمون سرهمشون كنيم) درست كرديم با بدبختي. بعدش اون وزارتيها اومدند و وسايل ما رو گذاشتند كنار و مال خودشون رو چيدند. من رو ميگي؟كارد ميزدي خونم در نمياومد.
مدام هم از شركت تماس ميگرفتند كه شما مواظب باشيد حرفي نزنيد كه بهشون بر بخوره. خلاصه اينكه حرف نزدن ما خيلي مهم بود. همكارها هم همهاش مواظب من بودند كه تيكهاي، متلكي، چيزي نندازم بهشون. اما چه كنم كه اگه اين زبون كار نكنه خيال ميكنم لال شدم (زبونم لال)!! نتيجه اين شد كه وسط جمع خيلي بلند رو به همكارم گفتم (با لحني كاملا طعنهآميز): ما بريم ديگه. كاري نداريم اينجا كه!
نتيجه بعدي اين شد كه دو تا همكارم اولش رنگشون پريد. بعدش خيلي محترمانه به من گفتند لال شي ايشالا!!! بعدش هم شوتم كردند بيرون! كلي هم سفارش كردند كه نذارين اين برگردهها!!!
|
|